ادبیات من ،ادبیاتی شخصی است ،محدود و محبوس در چهار دیواری ،کوتاه و موجز !!!!
ترس از دنیای واقعی بیرون و گریز از ارتباطات پراکنده ،اکنون هر چه می نگرم از محدوده دیوار و آجر و سنگ فقط با ذهنیتی سورآلیستی عبور کرده ام ، نه با چشمان واقعی گرایانه !؟
اواخر خرداد هشتاد و پنج در گر ما گرم ظهر پنجشنبه ،اینجا، خانه ی پدری مادرم با پنجره های بزرگ و اتاق هایی که در هایشان به هم باز می شود ، با طاقچه هایی یک متری که تفرجگاه کودکی ام بوده اند ، هوا آنقدر سرد است و باد می زند که باز هم مجبورم پنجره ها را ببندم ، تنها گریز گاهم به دنیای بیرون باز هم بسته می شود .
و همچنان نوشته هایم محبوس می شوند.
خر چند زمان کودکی ام هر کدام از این اتاق ها به اندازه یک زمین فوتبال بزرگ بود و برای انواع بازی ها و جولان دادن در سرزمین عجایب مناسب می نمود ، حالا دو قد من اتاق را پر می کند. می ترسم چشمانم را از پنجره بیرون ببرم !! بعد از زلزله رودبار همه چیز تغییر کرده ،درخت های پرتقال خونی باغ که قلع و قمع شد برای مستقر شدن چادر های سبز بی خانمانی مان،( از گرمای تفت بندر پناه آورده بودیم )، طرح های مختلف شهر داری که در گذر زمان ما را تنگ تر و تنگ تر کرد . و تنها ریشه کهنه وپیر انجیر و شاخه های بال مانندش که دیوار بیرونی مستراح را سخت به آغوش می فشرد. اگر که ما نتوانیم آن را به هر قیمتی از باغ بیرون بیاندازیم ،یحتمل ما و ملک و ما بقی اثاثیه حیاط را یکجا از باغ بیرون می اندازد.
او هم جزو تعرفه هایشهرداری می شود.!!!! مطمئنم!
نوک انگشتان پایم سرد شده ، روی این قالی پدرم ، جاودانه شد. قالی سلیمان پر کشید و در این اتاق روی کاه گل های سیمانی ی سقف، مادر بزرگم را بغل کرد تا با هم نجوا های افق را اقامه کنند. روی قالی دراز می کشم ، نه !! دارد گرمم می شود ، جاودانگی لای انگشتان من روی پرز های قالی بالا و پایین می رود .
کاه گل های دیوار خوب یادم هست.که پس از زلزله رودبار ،شکاف بر داشته بودند و تکه های بزرگ چوب از لا به لایشان پیدا بود. چوب گردووووو ، چوبی که سنتور روزبه شد ، توسط استاد موسیقی امان بالا کشیده شد که ترک خورده ! و گم شد !! و به کنسرت های بزرگ رفت !! و فقط زمزمه های تارش از دور می گفت هستم . مثل ارگ من که نزدیک بود لا بهلای زلزله ،توی خاک واره های ییلاق توسط استادم بالا کشیده شود. چه ساده بودیم . ان روزها روزبه فقط یک مرد یازده ساله بود ! که موهایش در گرمای تابستان آن سال طلایی شده بود.
دیوار های کاه گلی ، حالا مدت هاست که زیر چند لایه گچ و رنگ مدفون شده اند.