به نظر الیوت
شعر اساسا غیر شخصی است اما نه بدان معنا که شاعر حق نداشته باشد خودش را در شعرش بیان کند هر چند به آسانی می توان فهمید که او در اثارش برای شاعران چنین حقی قائل نیست .او مدعی است :شاعر بیانگر یک "شخصیت نیست بلکه بیانگر یک رسانه ی بخصوص است.
الیوت می گوید :شاعر می باید به دنبال آفرینش یک "رابطه عینی "باشد.مجموعه ای از اشیا ء - یک موقعیت - زنجیره ای از رویداد ها که باید قالب آن احساس خالص باشد .
افزون بر این عاطفه باید همواره توسط آن چه الیوت "نکته سنجی"می نامد تحت مراقبت باشد .
بنظر او "نکته سنجی"درک مطایبه آمیز اشیاء است.
آگاهی ِ بعضا بازیگوشانه ای از پارادوکس ها و ناسازگاری ها است که خواننده را به چالشی اندیشه ورزانه می افکند.
شلاق ِ سرخ تو
روی گونه های تب دار من
رقص شادمانه ی گیسوانت را
در باتلاقی شبانه
با باکره دخترانِ نابالغی که
بیوه می شوند
در بطریِ شیشه ای
برای آیندگان
به دریا می افکنم !
خون می چکد
در بستر تنفر ی
حجله
حاشیه می شود
چشمانٍ نا با لغی
در پناهگاه خون و عرق
فریاد می کشد
خون از رویایی خیس می گریزد
در گونه هایی خرا شیده
حجله حاشیه می شود
زمانی کافکا به گوستاو یانوش گفته بود:
"در آخر هر انقلابی همیشه شخصیتی ناپلئون وار ظهور می کند ....آب یک رود خانه هر چه در اثر سیل بالاتر بیاید کثیف تر و گل آلود تر می شود . انقلاب هم روزی می خشکد و آنچه ازش باقی می ماند همان لای و لجن یک (دیوان سالاری) تازه است .غل و زنجیر انسان های رنج کشیده از کا غذ مخصوص ماشین نویس ها ساخته می شود ...منشی ها .کارمند ادارات.سیاستمداران حرفه ای . حالا در پشت صف کارگرانی می ایستند که زمانی آقای خیابان ها بودند و راه قدرتمندی این سلاطین تازه به دوران رسیده را هموار کردند."
نام تمام بچه ها ی رفته
در دفترچه دریاست
بالای این ساحل
فراز جنگل خوشگل
در چشم هر کوکب
گهواره ای بر پاست
بی خود نترس ای بچه تنها
نام تمام مردگان یحی است.
پ.ن : یحی : زنده می ماند!!!!