تبليغاتX
AMUSED TO DEATH
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 22:31 توسط ایشا |

حجم خالصی از حضور های مردمک

بینا بین عدمی محکوم بالاجبار

با نوک عقربه های شماته دار

تاریخ یائسه گی زمین را

خط خطی می کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 22:23 توسط ایشا |

روزها درد کشیده ام تا به نفس هایم پاسخ دهی،ذره ذره کاشی های حمام عرق زده،عرق تب دار زده،در خونابه های رحم من ، امروز،تو ، غسل تعمید می شوی. اوه....نه!خدای من ! دختری؟! لعنت به من ! لعنت به من !

اتوبوس هایی آن طرف شهر منتظرند،اتوبوس هایی به نام هوس.

و مردانی که بوی عطر های ارزان قیمت می دهند. می خواهم رودخانه می سی سی پی را غی کنم ، تو با آنهمه خون یکجا؟؟!! تو دختری؟!

بر پیشانی تو چیزی حک شده ،نمی بینم ، راستش را بگو ، تو با آنهمه خون یکجا چه می کردید ؟! آمیزش محبت و درد ؟ یا آموزه های تنفر و گریز ؟

روزها درد کشیده ام تا به تو یاد دهم نفس هایم را پاسخ دهی ، و آرام وقتی حتی کاغذ دیواری های آبی اتاقم چرت می زنند،لگد بزنی.حتی حتی وقتی که ریشه های بلوط همسایه پشتی مان می خواهد پوسته های زمین را به دندان بکشد.

امروز چقدر مرطوب است !لباسهایم به شدت مرا می فشرند ،همانند هم آغوشی دو دلفین در اعماق اقیانوس ها ،لزج و سرد.

دلم یک فنجان کوچک قهوه ترک و یه سیگار پالرما می خواهد .راستی تو با آنهمه خون یکجا ؟؟؟!!!!!!!.....وقتی می چرخیدی صدای لرزش پاهایت هنوز در گوشم هست.و....صدای اتوبوس هایی در آن سوی شهر که شروع به حرکت کرده اند.....بوی خونابه هایی که به سرعت لخته می شوند، با بوی تند عطر های ارزان قیمت..........

 

تا چند سالی فاصله...

+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 15:19 توسط ایشا |

 

 

از غیبت های مکرر و طولانی ما که  بگذریم ....دوستی نقد کامل و برای من لذت بخشی از شعر – خودکشی- کرده است که در این چند خط تمام مسئولیت حادثه را به عهده می گیرد.

 

 "صداي من ِ‌ شعر فضايي از يك  تكامل و بلوغ ِ گورستاني ترسيم مي‌كند. گورستاني كه درمحيط ِ خودش به مرور رشد مي‌كند گسترده مي‌شود و با ثمره‌اي تباه، تمام ِجهان را احاطه مي‌كند.

اشاره به فرعون در قسمت سوم، فضاي شعر را مخدوش مي‌كند. شعر، در اين بند (يا پاراگراف) دچار لطمه مي‌شود و مي‌شود همرنگِ  هجويات ِ و مسخره‌بازي‌هاي خيل ِ زبان‌بازهاي بازار شعر امروز ايران.

اين بند از شعر، سنخيتي با پيش و پس از خودش ندارد ( اين تكه مال ِ‌اين شعر نيست خانم صدر) ومن نمي‌دانم ناگهان به اعتبار چي سر وكله‌اش پيدا شده.

بند چهارم ، خيلي محشر است و به نظرم شاه‌بيت شعر است و كاش شعر همينجا تمام مي‌شد يا اگر اصراري بر ادامه‌اش بود كاش در ادامه برنمي‌گشت به بند اول و اشاره به تناول اجساد و وصف يك‌جور بلوغِ تباه

كلاً قضاوت من درباره اين شعر يك مقدار بي‌رحمانه است. براي همين قضاوت كلي نمي‌كنم ولي نكتۀ جزئي كه دوست دارم بعد بيشتر درباره‌اش حرف بزنيم اين است كه چرا خودتان را از كليشه‌ها جدا نمي‌كنيد؟

منظورم ا زكليشه در بارزترين نمونه‌اش «خاكستر پدران» است

در ادبيات. در كار ِ‌داستان و شعر، كلمات بار ِ فرهنگي سنگيني دارند ، براي همين بايد مواظب استفاده از آن‌ها باشيم. خاكستر شدن اجساد از يك سابقۀ دور مي‌آيد

چرا اجساد در اين شعر بايد سوزانده شده باشند ـ سيب چه ربطي به خاكستر دارد؟

چرا هزاران چشم ونه فقط يك جفت چشم

چرا كلي‌گويي؟

همچنان كه گفتم شاهكار اين شعر و نقطۀ اوجتان در زبان و فضاسازي و آفرينش،  اين چند سطر است كه به تمام ِ‌ شعر مي‌ارزد:

درخت تنهاست

با هزاران سيب

كه زير ِ دندان ِ‌كودكان خيابان

مرا گاز مي‌گيرند

صداي درست و اصيل ِ شما و شعرتان اين چهار سطر است ـ "-کورش-

 

1.شاید در مورد مصرع فرعون باید تجدید نظری اساسی شود ولی ذهنیت منی که از فنا می ترسم و گوری خریده ام برای خفتن ....در ذهن من نوعی...به فرعونی می ماند که اهرام را می آفریند..برای گریز ....ولی خودم بیشتر حس می کنم " از اهالی همین جا" پاراگراف را نا فرم می کند.

2.اجساد قرار نیست سوزانده شوند؟؟!!! تصویر من موجودیتی است که خوراک حشرات و جانوران زیر زمینی و مخصوصا ریشه های درخت سیب می شود....

3.چرا هزاران چشم؟؟؟ چون پس از اینکه کودکان شعر من با سیب های درخت بالغ شدندچشم هاشان را در نطفه های کودکانشان باز به بلوغ می رسد تا جایی که جهان را پر می کند و پس هزاران چشم.....

4.و با تمام اینها من می خواهم فریاد بزنم که درخت من تنها نیست چه در ظاهر چه در باطن...

و" خط سوم با دو سطر اول شعر ناموزون است.
چه از لحاظ وزنی چه از لحاظ نوع بیان: بیان دو سطر اول خبری/خطابی است و سطر سوم تا آخر بند اول شعر خبری/ توضیحی می شود . این نا هماهنگی شعر را دچار افت می کند."-خسرو-

5. با سطر سوم چه کنم؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 23:34 توسط ایشا |